دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه صنعت نفت
دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴

شهید «مصطفی چمران» در گذر زمان؛از آمریکا تا خط مقدم جبهه+تصاویر
 
مصطفی چمران باوجود اینکه در حوزه مدیریت معاون نخست وزیر بود، اما مانند یک رزمنده ساده در میدان جنگ ظاهر می شد و در تمام عرصه های علمی، پژوهشی، نظامی و مدیریتی نماد یک مدیر جهادی بود.


به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس؛ مصطفی چمران در سال 1311 در محله سر پولک تهران متولد شد، وی تحصیلاتش را در مدرسه انتصاریه در نزدیک پامنار، آغاز کرد و دبیرستان را ابتدا در دارالفنون و سپس البرز گذراند؛ سپس در سال 32 در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 36 با رتبه شاگرداولی در رشته الکترونیک فارغ التحصیل شد.



مهندس بازرگان (اساتید دانشکده فنی_ترمودینامیک) درباره شهید چمران هم گفته است: یکی از دانشجویان ممتاز دانشکده مصطفی چمران بود. استعداد کم نظیری داشت. در دروس تئوری و عملی بسیار قوی بود. خط زیبایی داشت، نقاشی او هم خوب بود، جزوه اش را برای نمونه به بچه ها نشان می دادم. باعاطفه، صمیمی، عارف مسلک، متدین و دوست داشتنی بود. یک بار نمره امتحانش را 22 داده بودم! آن قدر کارش عالی بود که دیدم طلبکار است. گفتم این دو نمره طلبت را در امتحانات آخر سال حساب می کنم، اما این کار هرگز صورت نگرفت، زیرا همیشه در نمره گرفتن، او طلبکار بود و من بدهکار ماندم.

مصطفی پس از فارغ التحصیلی به مدت یک سال به تدریس در دانشکده فنی پرداخت، در سال 37 با استفاده از قانون بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریکا اعزام شد و فوق لیسانس خود را از دانشگاه آ_اند_ام تگزاس با درجه ممتاز گرفت که پس از مدتی هم در کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه آمریکا (برکلی) به اخذ مدرک دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما با ممتازترین درجه علمی نیز نائل می شود.

نکته ای که چمران به آیت الله خامنه ای گفت

شهید چمران، یک نخبه علمی بود؛ حالا او مشهور شده به جنگ و شهادت و تفنگ و مانند این چیزها، لکن یک نخبه علمیِ برجسته بود؛ دریکی از دانشگاه های برجسته آمریکا هم درس می خواند که بعد رها کرد و آمد و در لبنان و بعد هم در کشور خودش مشغول جهاد شد. او به من می گفت که در دانشگاه های آمریکا و بخصوص و ازجمله در همان دانشگاهی که ایشان تحصیل می کرد برجسته های درجه یک، معدود بودند و ایرانی ها در بین آن ها بیشتر از همه بودند. ایرانی ها از متوسّط استعداد جهانی بالاترند؛ این را ما از افراد دیگر هم مکرّر شنیده ایم؛ عرض کردم حالا هم که تجربه ها این را نشان می دهد.

بنابراین، چمران فعالیت های اجتماعی و سیاسی خود را از سال آخر دبیرستان در مدرسه البرز در سال تحصیلی 32-31 شروع کرد و از همان دوران به طور مرتب در اکثر جلسات انجمن اسلامی دانشجویان حضوری فعال داشت، وی در درس تفسیر قرآن مرحوم «آیت الله طالقانی» در مسجد هدایت و در درس فلسفه و منطق استاد شهید «مرتضی مطهری» و بعضی از اساتید دیگر شرکت می کرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود و در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت.



مصطفی نیز درباره شروع فعالیت هایش چنین گفته است: از سن پانزده سالگی در انجمن اسلامی دانش آموزان شرکت داشتم که بازهم در همان جا با آیت الله طالقانی برخورد و آشنایی یافتم و در مسجد هدایت یکی از شاگردان پروپاقرص ایشان و درس تفسیر بودم و مقدار زیادی از آموزش های ایدئولوژیک خود را از آقای طالقانی و انجمن های اسلامی آن وقت فراگرفتم.بنابراین در دهه 30، زمانی که جو غالب فکری و سیاسی در مراکز دانشگاهی و ازجمله دانشگاه تهران در اختیار توده ای ها بود و دین و سیاست دو مقوله مجزا از هم دیگر بودند و برخی از دانشجویان مسلمان حتی با ترس از هوچیگری های توده ای ها در نمازخانه دانشگاه حاضر نمی شدند، مصطفی چمران از همان آغاز ورودش به دانشگاه بدون آن که تبلیغات توده ای ها بر اراده او تأثیری گذارد، با شجاعت تمام به تعهدات اسلامی اش عمل می کرد.

پایه ریزی انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا

این در حالی است که چمران در آمریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه ریزی می کند و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریکا به شمار می رفت که به دلیل این فعالیت ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم پهلوی نیز قطع می شود.بااین حال بعد از کودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت «مصدق» در لوای یک گروه سیاسی سخت ترین مبارزه ها و مسئولیت های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی پهلوی جنگید و خطرناک ترین مأموریت ها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

بااین وجود حدود 4 ماه پس از کودتای 28 مرداد همان سال در روز 16 آذرماه که رژیم پهلوی، دانشجویان معترض به سفر ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهوری آمریکا را به گلوله بست و سه نفر از دانشجویان دانشکده فنی به شهادت رسیدند، (مصطفی بزرگ نیا و احمد قندچی و آذر شریعت رضوی) شهید چمران جراحت مختصری برداشت و بعدها با کمک سایر دانشجویانی که در این فعالیت انقلابی مشارکت داشتند، مفصل ترین مقاله ای در مورد واقعه شانزده آذر نوشت که بعدها این مقاله در نشریه ای به همین نام در آمریکا هم منتشر شد.

مصطفی چمران دهه 40 و 50 فعالیت های سیاسی خود علیه رژیم منحوس پهلوی را خارج از کشور تداوم بخشید که نخستین حرکت مهم سیاسی او و دوستانش در آن دوران، از تشکیل انجمن های اسلامی دانشجویان و همچنین کنترل سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا می توان نام برد.



رویارویی چمران با رژیم پهلوی

بااین حال چمران مجدداً پس از قیام خونین 15 خرداد 42، به رهبری امام (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند، بنابراین وی به همراهی برخی از همفکرانش، برای فراگیری فنون جنگ های پارتیزانی، آماده سازی برای نبرد مسلحانه و رویارویی با رژیم پهلوی رهسپار کشور مصر می شود و مدت دو سال در زمان جمال عبدالناصر (رهبر مصر) سخت ترین دوره های چریکی و جنگ های پارتیزانی را مخفیانه می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد.

اگرچه چمران در سال 46 به دلیل مخالفت با ملی گرایی افراطی در کشور مصر، برای مدتی به آمریکا بازگشت، چمران وقتی در مصر مشاهده می کند که جریان «ناسیونالیسم عربی» باعث تفرقه مسلمانان می شود، به عبدالناصر اعتراض می کند که رهبر مصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت «که جریان ناسیونالیسم عربی آن قدر قوی است که نمی توان به راحتی با آن مقابله کرد»، چمران نیز با تأسف تأکید می کند که ما هنوز نمی دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است.

بنابراین مصطفی در اواخر سال 49 بنا به دعوت «امام موسی صدر» و به منظور ایجاد پایگاه مبارزاتی جدید، راهی لبنان شد و مدیریت مدرسه صنعتی جبل عامل را که فرزندان یتیم شیعی لبنان در آنجا آموزش می دیدند بر عهده گرفت، هرچند در آن زمان مناسب ترین نقطه لبنان بود و علاوه بر این که امام موسی صدر که مخالف حکومت رژیم پهلوی بود حاضر به همکاری با ما بود.در بخشی از خاطرات چمران درباره سفر به لبنان آمده است: من در آمریکا زندگی خوشی داشتم، از همه نوع امکانات برخوردار بودم، ولی همه لذات را سه طلاقه کردم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومان و مستضعفان زندگی کنم، با فقر و محرومیت آن ها آغشته شوم و قلب خود را برای دردها و غم های این دل شکستگان بازکنم. از طرفی ما احتیاج به یک پایگاه در منطقه داشتیم که ازآنجا بتوانیم فعالیت های خودمان را علیه رژیم ایران سازمان بدهیم.

بااین وجود چمران در دوران حضور خود در جنوب لبنان با کمک امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می کند، وی به هر طریقی که توانست فریاد مظلومیت شیعیان لبنان را سر داد و می گفت «من باایمان به انقلاب قدم به این راه گذاشته ام و همه روزه در معرض مرگ و نیستی قرارگرفته ام ولی بر اساس ایمان به هدف و آزادی فلسطین از مرگ نهراسیده ام و همه خطرات را با آغوش باز استقبال کرده ام. خدایا تو می دانی که ظلمت کفر و ظلم بر همه جا سایه افکنده و در جنوب لبنان که یکسره زیر سیطره چپ فرورفته بود، نمازخواندن و به مسجد رفتن و اذان گفتن جرم به حساب می آمد و حتی رهبران مؤمن مقاومت هم سکوت کرده بودند و یارای مبارزه با طوفان تبلیغاتی چپ را نداشتند. ای خدای بزرگ تو را شکر می کنم که به ما قدرت دادی که در این دوران سیاه، کلمه حق باشیم».



عبادت دکتر چمران

وسط شب که مصطفى براى نماز بیدار می شد، غاده (همسر شهید) طاقت نمی آورد، می گفت: بس است دیگر، استراحت کن، خسته شدی؛ و مصطفى جواب می داد: تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند، بالاخره ورشکست می شود. باید سود دربیاورد که زندگی اش بگذرد. ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشکست می شویم؛ اما غاده که خیلى شب ها از گریه های مصطفى بیدار می شد، کوتاه نمی آمد. می گفت: اگر این ها که این قدر از شما می ترسند، بفهمند این طور گریه می کنید. مگر شما چه معصیتی دارید؟ چه گناهى کرده اید؟ خدا همه چیز به شما داده. همین که شب بلند شدید، یک توفیق است. آن وقت گریه مصطفى هق هق می شد و می گفت: "" آیا به خاطر این توفیق که خداداده، او را شکر نکنم؟

کمتر پیش می آمد که شهید چمران همراه همسرش از این ده به آن ده (در لبنان) بروند و شهید چمران وسط راه به خاطر بچه ای که در خاک های کنار جاده نشسته و گریه می کند پیاده نشود. پیاده می شد، بچه را بغل می گرفت، صورتش را با دستمال پاک می کرد و می بوسیدش. آن وقت تازه اشک های خودش سرازیر می شد. دفعه اول همسرش فکر کرد بچه را می شناسد، اما شهید چمران گفت: ""نه نمی شناسم. مهم این است که این بچه یک شیعه است. این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش می کشد و گریه اش نشانه ظلمى است که بر شیعه على (ع) رفته است.

چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 22 سال هجرت، به وطن بازمی گردد که در آغاز ورودش به دیدار امام خمینی (ره) شتافت، وی همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه های پاسداران انقلاب در سعدآباد می کند.این در حالی است که یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی احزاب چپ و گروه های ضدانقلاب درصدد تجزیه مناطق مختلف کشور به ویژه کردستان بودند، در اول اسفندماه در ابتدا با تهاجم به منطقه مهاباد زمزمه جدایی و خودمختاری سر دادند و در 27 اسفند 57 به سنندج یورش بردند و گروه کثیری را به شهادت رساندند. تهاجم به نقده در 31 فروردین 58 و بانه، سردشت، سقز، مریوان، اشنویه و بوکان و سایر شهرها در جهت تجزیه کردستان بود.

مصطفی چمران در چنین شرایطی که نیروهای ضدانقلاب و گروه های چپ، غرب کشور را موردحمله قرار داده بودند، وارد صحنه شد و برای نخستین بار در قائله منطقه مرزی سرو لباس رزم پوشید و با کمک سایر نظامیان به پاک سازی منطقه پرداخت. شهید چمران مشکلات موجود در منطقه مریوان را از طریق برگزاری جلسات متعدد با بزرگان منطقه حل وفصل کرد؛ اما تهاجم احزاب چپ به منطقه پاوه در 24 مرداد 1358 با شدت بیشتر و با شهادت بسیاری از اهالی منطقه و نظامیان شروع شد. در چنین شرایطی شهید چمران و شهید فلاحی با عزیمت به پاوه و همراهی با نیروهای نظامی، آنان را دلگرم به ادامه مبارزه کردند. تا اینکه با صدور اعلامیه تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر عزیمت نیروهای ارتشی به منطقه پاوه، نیروهای ارتشی به طور رسمی وارد معرکه شدند و تمامی مناطق اشغال شده در کردستان پاک سازی شد.



تغییر در ساختار ارتش

دکتر چمران بعدازاین پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف حضرت امام (ره)، به وزارت دفاع منصوب می شود. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش، به یک سلسله برنامه های وسیع بنیادی دست زد که پاک سازی ارتش و پیاده کردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است؛ بنابراین وی در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب می شود و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداکثر سعی و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد.

دکتر چمران دریکی از نیایش هایش بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس، این چنین خدا را شکر می گوید: «خدایا، مردم آن قدر به من محبت کرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده اند که به راستی خجلم و آن قدر خود را کوچک می بینم که نمی توانم از عهده آن به درآیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم».چمران در ادامه نیز به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش کار ارتش را ارائه نماید. پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود و دکتر چمران در آن دوران نمونه کامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و کار مداوم و بدون سروصدا و فقط برای رضای خدا بود.

چمران بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آن ها به شهرها و روستاها و مردم بی دفاع، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه «آیت الله خامنه ای» که در آن زمان نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود، به اهواز رفت.

خاطرات رهبر انقلاب از هم رزمی با دکتر چمران

بنده اول جنگ رفتم اهواز. اولین بار این لباس را من شب ورود به اهواز پوشیدم؛ معمول هم نبود آن وقت معممین لباس نظامی بپوشند! من دیدم لباس سربازی را ریخته اند آنجا؛ با مرحوم چمران رفته بودیم و از تهران هم یک عده با ما بودند... دیدم دارند آن لباس ها را می پوشند، به چمران گفتم چه طور است من هم یک دانه بپوشم؟ گفت چی؟! یک دانه لباس سربازی برداشتم پوشیدم و عمامه و عبا را گذاشتم کنار؛ تفنگ هم داشتم، تفنگ را هم برداشتم.

همان شب ورود ما به عملیات ایذایی علیه دشمن، بنده هم با این ها راه افتادم رفتم، هنوز شاید یک ماه هم از جنگ نمی گذشت. پا شدیم رفتیم شب تاریک؛ چندین شب متوالی بنده در عملیات ایذایی علیه تانک های دشمن شرکت کردم. آن وقت سپاه تشکیلات خیلی کوچکی داشت؛ ارتش هم در یکجاهایی مستقر بود. تحرکی نبود در ناحیه اهواز، یک عده داوطلب، چه سپاهی، چه آن گروه داوطلبینی که ما داشتیم با مرحوم چمران در اهواز، راه می افتادند شبانه می رفتند تانک های دشمن را یکی دو تا سه تا با آرپی جی می زدند. چند نفر هم کلاشینکف به دقت، این ها را حفاظت می کردند؛ رفتم دیدم عجب دنیای جدیدی است.



تشکیل ستاد جنگ های نامنظم

چمران در ادامه با آموزش گروهی از رزمندگان داوطلب که گرد او جمع شده بودند، ستاد جنگ های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. از دیگر اقدامات شهید چمران در اهواز، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروی داوطلب مردمی بود که با این حرکت، شیوه جدید جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود انجام گرفت. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ های نامنظم یکی از این برنامه ها بود، که به کمک آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود 20 کیلومتر و عرض 100 متر در مدتی کوتاه، آب کارون را به طرف تانک های دشمن روانه ساخت، به طوری که آن ها مجبور شدند چند کیلومتری عقب نشینی کنند و این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر دشمنان به دور کرد.

اما پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک های حزب بعث شهر را در محاصره گرفتند. شهید چمران، پس از آگاهی از تسخیر سوسنگرد با سازمان دهی نیروهای مردمی و سپاه پاسداران در کنار ارتش توانست شهر سوسنگرد را از محاصره صدامیان نجات بخشد. در این منطقه بود که هنگام درگیری با نیروهای بعثی زخمید که برای نخستین بار برای دیدار با حضرت امام و ارائه گزارش به حضور ایشان رسید. حضرت امام هم پدرانه به سخنانش گوش داد و رهنمودهای لازم را به او ارائه کرد.

نامه شهید چمران به امام (ره) در حماسه سوسنگرد

در نامه ای که دکتر چمران خدمت امام نوشت، عنوان کرده بود: «ما با این سیستم در مقابل لشکر عراق نمی توانیم ایستادگی کنیم، باید مواضع خود را حفظ کنیم تا ارتش سپاه خود را بسازد، بنابراین باید با استفاده از نیروهای مردمی بجنگیم».

نامه چمران به حافظ اسد

زمانی که سلاح های کلت و کلاشینکف ما تمام شده بود، شهید چمران مشغول ساماندهی جنگ های چریکی بود و نامه ای دستی به حافظ اسد نوشت که ان شاءالله خداوند نیز فرزند او یعنی بشار اسد را در برابر بدخواهان و تروریست ها موفق بگرداند. شهید چمران در آن نامه به حافظ اسد نوشت که جنگ شروع شده و ما سلاح و مهمات نداریم. آرپی جی و تفنگ نداریم و حافظ اسد نیز در یک هواپیمای مسافربری نزدیک به هزار آرپی جی و سلاح های مختلف را به ایران فرستاد و ما نیز وارد جنگ کردیم و به سوسنگرد بردیم و استفاده کردیم.

مصطفی چمران زبان حال آن اوقات را این گونه روایت می کند: «شب تاسوعا بود و احساس می کردم در رکاب امام حسین (ع) می جنگم، یک عمر گفته بودم «یا لیتنی کنت معک» و آنجا احساس می کردم اینجا کربلا است و من در رکاب امام حسین (ع) می جنگم. با امام راز و نیاز می کردم که در رکاب تو نبودم، اما به کربلای خوزستان رسیدم و آرزوی من این است که خون گرمم بر زمین بریزد و به شهادت برسم. در این لحظات هیچ چیز را احساس نمی کردم و هرچه به شهادت نزدیک تر می شدم برافروخته تر و شادمان تر می شدم». کماندوهای عراقی شهید چمران را در لباس پلنگی دیدند و گمان کردند که او عراقی است، با او عراقی صحبت کردند او هم که به عربی مسلط بود، وقتی عراقی ها گاردشان را شکافتند و جلو آمدند چمران آن ها را به رگبار بست چنان که دشمنان درحالی که کامیون خود را به جا گذاشته بودند، فرار کردند و چمران هم توانست با کامیون آن ها به عقب برگردد.



چمران و طرح تسخیر دهلاویه

مجدداً در 31 اردیبهشت 60 دکتر چمران همراه با رزمندگان اسلام توانستند ارتفاعات الله اکبر را فتح کند وی و فرمانده شجاعش «ایرج رستمی» دو روز بعد از فتح ارتفاعات الله اکبر، توانستند تپه های شاهسوند را تصرف کنند و سپس دکتر چمران طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و فداکاری رزمندگان ستاد جنگ های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی کرد.در 30 خردادماه 60 یعنی یک ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اکبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم «آیت الله اشراقی» شرکت و از عدم تحریک و سکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادهای نظامی خود را ازجمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود که در آن شرکت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناکی بود.

در سحرگاه 31 خرداد 1360، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و دکتر چمران به شدت از این حادثه غمگین و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فراگرفته بود. شهید چمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند. در لحظه حرکت، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او آماده حرکت به جبهه است».

به وقت شهادت

چمران همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده شان را به آن ها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر خدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد»، خداوند ثابت کرد که او را نیز دوست دارد و به سوی خود فراخواند. مصطفی چمران در آن منطقه در حین سرکشی به مناطق و خطوط مقدم براثر اصابت ترکش خمپاره های دشمن به شهادت رسید.جایی که دیگر مرگ وزندگی مطرح نیست، زنده ماندن مهم نیست، شهید شدن مهم نیست، مسئله شرف و رسالت و تعهّد و مسئولیت است؛ آنجا که اقتضاء می کند آدمی کشته شود ولی زنده به دشمن نیفتد، شرف و افتخار سربازی ایجاب می کند که همهٔ بودونبودها و همهٔ هستی را فراموش کند.

قسمتی از پیام امام (ره) در شهادت دکتر چمران

چمران عزیز باعقیده پاک، خالص و غیر وابسته به دسته ها و گروه های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد درراه آن را از آغاز زندگی شروع و (زندگی خود را) با آن ختم کرد... او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی و خودنمایی های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش به خیر.



شهید چمران باوجوداینکه در حوزه مدیریت معاون نخست وزیر بود، اما مانند یک رزمنده ساده در میدان جنگ ظاهر می شد و در تمام عرصه های علمی، پژوهشی، نظامی و مدیریتی نماد یک مدیر جهادی بود، مدیری که امروز کشور برای رسیدن به توسعه به چنین مدیرانی نیاز دارد. شخصیتی که ازلحاظ علمی و تحصیلی سرآمد بود و دکترای خود را رشته الکترونیک در مراکز روز علمی دنیا با شایستگی اخذ کرده و حق کرسی استادی را از معتبرترین دانشگاه ها کسب کرده بود برای کوتاه کردن دست دشمنان نظام اسلامی وارد میدان شد و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نشد.

انتهای پیام/
منبع خبر:
صبج زاگرس
   تاریخ: ۰۷:۰۳ - ۳۱/۰۳/۱۴۰۲   بازدید: ۲